تبليغاتX
نیمه به یاد مانده ها

نیمه به یاد مانده ها

تایماز عظیمی

۱ ـ برای تو می نویسم پسرعمو. برایت می نویسم که افتضاح کردی و دیگر راه گریزی نداری. نه جوانکان تازه بالغ فداییت می توانند روی افتضاحت ماله بکشند و نه مقامات رده بالای دور و ورت. چه خواسته باشی و چه نه فداییانت در ظهر عاشورا خون ریخته اند و از تو یزیدی بس یزیدتر از ابن معاویه ساخته اند. فکر کردی که مردم را با ضرب ماشین ها بکشی و به پرتاب از بلندی ها حذف کنی اما تو خرفت شده ای پسرعمو؛ پیش از تو تمام خودکامگان این راه ها را آزموده اند و همه این ها بر مردم معلوم است. پسرعمو تو در ظهر عاشورا سید آل رسول را کشته ای، پسرعمویمان را کشته ای و هیچت راه فراری نیست. حالا انصاف بده کدام ما سبز اموی است؟... فداییان سیه روی و سیه پوش تو روی ابن زیاد را در درگاه خداوند سپید کردند. تو و همه ی فداییانت همه چیز را باختید.

۲ ـ مرا دیگر هیچ حرفی نیست با این جماعتی که خود را به دروغ بسیجی می نامند. اینان قاتلانند که در ظهر عاشورا به خون می کشند برادری را. دیگر نمی آلایم دیدگانم را به منظر کریه این سیه رویان و کوته قامتان. نگاهشان نخواهم کرد تا نبینم که برادری از ریختن خون برادرش در شرم نیست. گوشهایم را می گیرم تا نشنوم که بی شرفی می گوید: "بزنش! جونم!". فرهنگ لات ها و اوباش است در واژگان این بسیجیان دروغین و چه جا امن تر از بسیج برای این قماش؟ ننگ بر شما اوباش و جانیان که نام بسیج را آلودید. شما بسیجی نیست شما فداییان یک جانی تر از خودید.

۳ - و حرف اصلی ام: زنده باد صلح؛ زنده باد آزادی؛ زنده باد بخشایش؛ زنده باد آرامش؛ زنده باد زندگی؛ ما آن مردمانیم که میرحسین را پشت سر خود داریم. پشتیبان ما آن سید خندانی است که هر لبخندش امیدی تازه در رگ هایمان است. ما آنانیم که بیزاریم از هر چه خشونت است. ما آنانیم که اگر دشمنی به سویمان بیاید با آغوش باز پذیرایش می شویم. باز هم می گویم ما از خشونت بیزاریم. میر ما گفت که خشم مرکبی است که سوارش را به زمین می زند. می دانم که پیش روی سگ صفتان آرام ماندن سخت است اما برادرانم، خواهرانم، رفقای من ما را چه شده است که این سان خشونت به خرج می دهیم؟ آن همه صلح جوییمان را خودکامگان کوته قامت ذبح کردند و حالا که ما این سان خشن بر آن ها تاخته ایم بر ما خواهند خندید. می دانم که دیروز با این خشونت عقبشان نشاندیم. می دانم که از مسالمت ما همیشه سوءاستفاده کردند اما رفقای من ما چون آنان درنده خو نیستیم. نگذاریم که پسرعموی درنده خوی من و سگانش ما را شبیه خود کنند. راه خشونت راهی است که سریع به نتیجه می رسد اما نتیجه اش هرگز دموکراسی نخواهد بود. ما نمی خواهیم حکومتی را براندازیم. ما با فریاد اصلاحات آمدیم و با اصلاحات در دستمان برخواهیم گشت. خشونت راه اصلاحات نیست. خشونت را بگذاریم برای همان سگ صفتانی که ما را دیروز کشتند. کاظمین الغیظ باشیم و عافین عن الناس که خدایمان نیک کرداران را دوست دار است.

من، فرزند میرحسین موسوی، امروز عزادارترم از همه تاریخ.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 13:46  توسط تایماز عظیمی  | 

آمده ام تا با دستور کار قراردادن فرمان هشت ماده اي امام خويش، آن را از نو چراغي تابنده در مسير تحقق حقوق شهروندي و حفظ حريم خصوصي قرار دهم.

                                                                                    میرحسین موسوی

 

فرمان هشت ماده ای امام خمینی بیاضی است که بسیار تلاش کردند تا ما نخوانیمش و ندانیمش. در هیچ مدرسه ای و هیچ دانشگاهی حرفی از این منشور به ما نگفتند و در هیچ برنامه ای از برنامه های رسانه های حکومتی ما جز نامی گذرا نشنیدیم از این فرامین.

ماجرای این جهل پابرجا بود تا روز ثبت نام میرحسین موسوی به عنوان کاندیدای ریاست جکهوری که از فرمان هشت ماده ای طی بیانیه ای یاد کرد. چندی بعد هم در سیما بسیار از زبانش درباره ی فرمان هشت ماده ای شنیدیم و لجه زدن دیکتاتور حقیرمان را هم لابد خوب به یاد می آوریم وقتی حرف از فرمان هشت ماده ای به میان آمد. همان روزها بود که من برای اولین بار فرمان هشت ماده ای را خواندم و دانستم که چرا این همه از ما پنهانش می کنند و چرا دیکتاتور کوتوله ی ما آن سان آشوب زده شد رفتارش به هنگامه ی صحبت از این فرامین.

فرمان هشت ماده ای آغاز حرکتی بود که احقاق حقوق شهروندی را در پی می داشت اگر این حقیران وا می گذاردندش. فرمان هشت ماده ای امام خمینی می توانست منجر به احقاق احترام به حدود زندگی فردی و حقوق نهادینه شده ی شهروندی شود. همان چیزی که دو کاندیدای اصلاح طلب برای آن پا به عرصه ی انتخابات گذاشتند. همان چیزی که کودتاچیان و حقیران از آن وحشت داشتند. این که قدرت مطلقشان بشکند پس امامشان را باز هم شکاندند.

امروز این حقیران که همه ی اندیشه ی خمینی را به تیغ تحریف و مصادره به مطلوب مثله کرده اند حرف از پاره کردن عکس او می زنند و دم از وا خمینیا! شما دروغید ای حقیران. شما دشمن خمینی هستید. شما ننگ ملتید. بدانید که اگر امروز خمینی بود هرگز نه مردم را و نه نخست وزیر و رفیقانش را تنها نمی گذاشت.

فرمان هشت ماده ای را باید مدام و مدام تر خواند تا بر همه ی "آحاد" ملت معلوم شود که خمینی آن نبود که به نام پاره شدن عکسش هر حریمی را زیر پا بگذارند. خمینی معصوم نبود. خمینی پر از اشتباه بود. اشتباهاتی که یقینن بیش از نیمی از آن ها بر گردن بزرگترهایی است که شما کوتوله ها را پرورده اند و حالا رهبرانتانند و رهبرتانند. اما خمینی لااقل انسان بود نه چون شما درنده و مجنون.

فرمان هشت ماده ای:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

در تعقيب تذکر به لزوم اسلامي نمودن تمام ارگان هاي دولتي به ويژه دستگاه هاي قضايي و لزوم جانشين نمودن احکام الله در نظام جمهوري اسلامي به جاي احکام طاغوتي رژيم جبار سابق، لازم است تذکراتي به جميع متصديان امور داده شود. اميد است ان شاء الله تعالي با تسريع در عمل، اين تذکرات را مورد توجه قرار دهند؛

1- تهيه قوانين شرعيه و تصويب و ابلاغ آنها با دقت لازم و سرعت انجام گيرد و قوانين مربوط به مسائل قضايي که مورد ابتلاي عموم است و از اهميت بيشتر برخوردار است در راس ساير مصوبات قرار گيرد، که کار قوه قضائيه به تاخير يا تعطيل نکشد و حقوق مردم ضايع نشود، و ابلاغ و اجراي آن نيز در راس مسائل ديگر قرار گيرد.

2- رسيدگي به صلاحيت قضات و دادستان ها و دادگاه ها با سرعت و دقت عمل شود تا جريان امور، شرعي و الهي شده و حقوق مردم ضايع نگردد. و به همين نحو رسيدگي به صلاحيت ساير کارمندان و متصديان امور، با بي طرفي کامل بدون مسامحه و بدون اشکال تراشي هاي جاهلانه که گاهي از تندروها نقل مي شود، صورت گيرد تا در حالي که اشخاص فاسد و مفسد تصفيه مي شوند، اشخاص مفيد و مؤثر با اشکالات واهي کنار گذاشته نشوند. و ميزان، حال فعلي اشخاص است با غمض عين از بعض لغزش هايي که در رژيم سابق داشته اند، مگر آنکه با قرائن صحيح معلوم شود که فعلاً نيز کارشکن و مفسدند.

3- آقايان قضات واجد شرايط اسلامي، چه در دادگستري و چه در دادگاه هاي انقلاب بايد با استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامي احکام اسلام را صادر کنند، و در سراسر کشور بدون مسامحه و تعويق به کار پر اهميت خود ادامه دهند. و مامورين ابلاغ و اجرا و ديگر مربوطين به اين امر بايد از احکام آنان تبعيت نمايند تا ملت از صحت قضا و ابلاغ و اجرا و احضار، احساس آرامش قضايي نمايند، و احساس کنند که در سايه احکام عدل اسلامي جان و مال و حيثيت آنان در امان است. و عمل به عدل اسلامي مخصوص به قوه قضائيه و متعلقات آن نيست، که در ساير ارگان هاي نظام جمهوري اسلامي از مجلس و دولت و متعلقات آن و قواي نظامي و انتظامي و سپاه پاسداران و کميته ها و بسيج و ديگر متصديان امور نيز به طور جدي مطرح است و احدي حق ندارد با مردم رفتار غير اسلامي داشته باشد.

4- هيچ کس حق ندارد کسي را بدون حکم قاضي که از روي موازين شرعيه بايد باشد توقيف کند يا احضار نمايد، هر چند مدت توقيف کم باشد. توقيف يا احضار به عنف، جرم است و موجب تعزير شرعي است.

5- هيچ کس حق ندارد در مالً کسي چه منقول و چه غيرمنقول، و در مورد حق کسي دخل و تصرف کند يا توقيف و مصادره نمايد مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسي دقيق و ثبوت حکم از نظر شرعي.

6- هيچ کس حق ندارد به خانه يا مغازه يا محل کار شخصي کسي بدون اذن صاحب آنها وارد شود يا کسي را جلب کند، يا به نام کشف جرم يا ارتکاب گناه تعقيب و مراقبت نمايد، يا نسبت به فردي اهانت نموده و اعمال غير انساني- اسلامي مرتکب شود، يا به تلفن يا نوار ضبط صوت ديگري به نام کشف جرم يا کشف مرکز گناه گوش کند، يا براي کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد يا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غير نمايد يا اسراري که از غير به او رسيده و لو براي يک نفر فاش کند. تمام اينها جرم غوف گناه است و بعضي از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کباير بسيار بزرگ است، و مرتکبين هر يک از امور فوق مجرم و مستحق تعزير شرعي هستند و بعضي از آنها موجب حد شرعي مي باشد.

7- آنچه ذکر شد و ممنوع اعلام شد، در غير مواردي است که در رابطه با توطئه ها و گروهک هاي مخالف اسلام و نظام جمهوري اسلامي است که در خانه هاي امن و تيمي براي براندازي نظام جمهوري اسلامي و ترور شخصيت هاي مجاهد و مردم بي گناه کوچه و بازار و براي نقشه هاي خرابکاري و افساد في الارض اجتماع مي کنند و محارب خدا و رسول مي باشند، که با آنان در هر نقطه که باشند، و همچنين در جميع ارگان هاي دولتي و دستگاه هاي قضايي و دانشگاه ها و دانشکده ها و ديگر مراکز با قاطعيت و شدت عمل، ولي با احتياط کامل بايد عمل شود، لکن تحت ضوابط شرعيه و موافق دستور دادستان ها و دادگاه ها، چرا که تعدي از حدود شرعيه حتي نسبت به آنان نيز جايز نيست، چنانچه مسامحه و سهل انگاري نيز نبايد شود. و در عين حال مامورين بايد خارج از حدود ماموريت که آن هم منحصر است به محدوده سرکوبي آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعيه، عملي انجام ندهند. و موکداً تذکر داده مي شود که اگر براي کشف خانه هاي تيمي و مراکز جاسوسي و افساد عليه نظام جمهوري اسلامي از روي خطا و اشتباه به منزل شخصي يا محل کار کسي وارد شدند و در آنجا با آلت لهو يا آلات قمار و فحشا و ساير جهات انحرافي مثل مواد مخدره برخورد کردند، حق ندارند آن را پيش ديگران افشا کنند، چرا که اشاعه فحشا از بزرگ ترين گناهان کبيره است و هيچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و تعدي از ضوابط شرعيه نمايد. فقط بايد به وظيفه نهي از منکر به نحوي که در اسلام مقرر است عمل نمايند و حق جلب يا بازداشت يا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن را ندارند، و تعدي از حدود الهي ظلم است و موجب تعزير و گاهي تقاص مي باشد. و اما کساني که معلوم شود شغل آنان جمع مواد مخدره و پخش بين مردم است، در حکم مفسد في الارض و مصداق ساعي در ارض براي فساد و هلاک حرث و نسل است و بايد علاوه بر ضبط آنچه از اين قبيل موجود است آنان را به مقامات قضايي معرفي کنند. و همچنين هيچ يک از قضات حق ندارند ابتدائاً حکمي صادر نمايند که به وسيله آن ماموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل يا محل هاي کار افراد وارد شوند که نه خانه امن و تيمي است و نه محل توطئه هاي ديگر عليه نظام جمهوري اسلامي، که صادر کننده و اجرا کننده چنين حکمي مورد تعقيب قانوني و شرعي است.

8- جناب حجت الاسلام آقاي موسوي اردبيلي رئيس ديوان عالي کشور، و جناب آقاي نخست وزير موظفند شرعاً از امور مذکوره با سرعت و قاطعيت جلوگيري نمايند. و لازم است در سراسر کشور، در مراکز استانداري ها و فرمانداري ها و بخشداري ها هيات هايي را که مورد اعتماد و وثوق مي باشند انتخاب نمايند و به ملت ابلاغ شود که شکايات خود را در مورد تجاوز و تعدي مامورين اجرا، که به حقوق و اموال آنان سر مي زند به اين هيات ها ارجاع نمايند و هيات هاي مذکور نتيجه را به آقايان تسليم، و آنان با ارجاع شکايات به مقامات مسوول و پيگيري آن متجاوزين را موافق با حدود و تعزيرات شرعي مجازات کنند. بايد همه بدانيم که پس از استقرار حاکميت اسلام و ثبات و قدرت نظام جمهوري اسلامي با تاييد و عنايات خداوند قادر کريم و توجه حضرت خاتم الاوصيا و بقيه الله- ارواحنا لمقدمه الفداء- و پشتيباني بي نظير ملت متعهد ارجمند از نظام و حکومت، قابل قبول و تحمل نيست که به اسم انقلاب و انقلابي بودن خداي نخواسته به کسي ظلم شود، و کارهاي خلاف مقررات الهي و اخلاق کريم اسلامي از اشخاص بي توجه به معنويات صادر شود. بايد ملت از اين پس که حال استقرار و سازندگي است احساس آرامش و امنيت نمايند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به کارهاي خويش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامي را پشتيبان خود بدانند، و قوه قضائيه را در دادخواهي ها و اجراي عدل و حدود اسلامي در خدمت خود ببينند، و قواي نظامي و انتظامي و سپاه پاسداران و کميته ها را موجب آسايش و امنيت خود و کشور خود بدانند. و اين امور بر عهده همگان است، و کار بستن آن موجب رضاي خداوند و سعادت دنيا و آخرت مي باشد، و تخلف از آن موجب غضب خداوند قهار و عذاب آخرت و تعقيب و جزاي دنيوي است. از خداوند کريم خواهانم که همه ما را از لغزش ها و خطاها حفظ فرمايد، و جمهوري اسلامي را تاييد فرموده و آن را به حکومت عالîمي قائم آل محمد- صلي الله عليه و آله- متصل فرمايد «انٌه قريب مجيب». والسلام علي عبادالله الصالحين.

روح الله الموسوي الخميني
منبع؛ صحيفه امام، ج 17، ص؛ 140 تا 143

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 16:2  توسط تایماز عظیمی  | 

اصلن نمی دانم چرا آنی دلم خواست بیآیم این جا و برای سید محمد خاتمی مسوده ای بنگارم. نه به چیزی آن قدرها سیاسی نگاه کنم و نه درگیر ادبیات شوم و نه حتی فلسفه را راه بدهم داخل. خواستم از آن رو که پویشگرم رسم پویشگری به جای آرم و برای سیدی بنویسم که فارق از عقبه اش بر سر من سیادت دارد.

کوچک سال تر از این حرف ها بودم وقتی مادرم با شوق به پدرم گفت: "خاتمی کاندید شده!" و من نمی دانستم که کاندید چیست که خاتمی کیست که چه فرق می کند چه کسی چه چیز شده باشد؟ فقط از این خوش حال بودم که مادر و پدرم به دلیل عجیبی خوش حالند و می خواهند کاری کنند که تا به حال نکرده اند و من دقیقن نمی دانستم آن کار چیست؛ تا وقتی که روز دوم خرداد ـ یادم نیست کجا ـ با پدر و مادرم قبل از سفری به خارج شهر رفتیم برای رای دادن. اولین بار بود که با این پدیده آگاهانه رو به رو می شدم. پدرم رایش را نوشت و انقدر به او خود آویختم تا رای اش را ـ رایی که شاید اولین رایش بود را ـ داد به من تا من مزه ی اولین رایی که به صندوق می اندازم را بچشم. کاش می گذاشتم اولین رایش را روز دوم خرداد خود به صندوق بیاندازد (اگر چنین می کردم شاید امروز با خاتمی انقدرها لج نبود).

دیگر سال های بعد را که همه می دانیم

و امروز بعد از ۱۲ سال من این جا نشسته ام در لباس پویشگران. لباس پویشگرانی که نام خود را پیش از سبز بودن پیش از خواهان موسوی بودن حامی خاتمی می نامند. حامی مردی که کودکی ام را به نوجوانی آورد و نوجوانی را در نبودش و در اندوه نبودش شاید به جوانی رساندم.

اسفند ۸۷ به خاطر خاتمی پا پیش گذاشتیم ما پویشگران و چون رفت حامی آن کس شدیم که او می گفت. هرچند صباحی گذشت و میر ما نیز با دلایل جدا از خاتمی برایمان بزرگ شد و حالا هم خوشحالیم از رایی که دادیم. اما هیچ چیز نیست که مرا وادارد به پا پس کشیدن از خاتمی خواهیم. خاتمی پرچم داری است که اگر نه بیشتر اما به اندازه ی پدرم برای من پدر است.

 شاید این متن زیاده دراز می شود. شاید احساسات زدگی ام افزون است اما به خودم می گویم که باید باید باید برای خاتمی نوشت حتی به قیمت احساسات زدگی.

روزهای بعد انتخابات روی دیوارها زیاد نوشتم: "خاتمی"...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 1:36  توسط تایماز عظیمی  | 

این روزها هر از چندی لغتی جدید به دایره ی لغات ما افزوده می شود. این واژگان در بسیاری موارد بسیار خوش ساخت و خوش آوا هستند و در بسیاری موارد هم نه. اما در تمامی این موارد می توان نو ساخته بودن و نه ریشه دار بودنشان را حدس زد. به خصوص پس از ورود فرهنگ اس ام اسی در زبان ما ساخت این گونه واژه ها بسیار سرعت گرفت.

اکثر ابداعات اخیر ما در زبان (زبان عمدتن اس ام اسی) معطوف به افعال بوده اند. با گرفتن اسم و افزودن پسوند و پیشوند های فعل ساز افعالی را می سازیم که تا به امروز صرفن با افزودن "کردن"، "گرفتن" ،"دادن"، "گزاردن" و ... آن ها را به صورت فعل در می آوردیم. برای مثال این روها به هم اس ام اس می زنیم که: "بتل" یا "زنگم کن" یا "می خبرمت".

این پدیده صرفن در ادبیات عامیانه ی تکنولوژیک ما جای ندارد بلکه به ادبیات جدی تر نیز راه یافته و تا دلتان بخواهد این شیوه با رویه ای انگار کن نوگرا و روشنفکرانه در غزل های پست مدرن یافت می شود. و نه فقط در غزل های پست مدرن که در اشعار نا موزون و نه مقفا نیز هم. و نه آن جا فقط در فعل که حتی در حروف ربط هم دیده می شود این باز تولید زبان.

همه ی این ها را ننوشتم که راجع به این پدیده سخن بگویم. حرف من جای دیگری است. جایی نزدیک به دویست و پنجاه سال پیش. در اواسط قرن یازدهم. در دربار شاه عباس دوم. من از کسی حرف می زنم که در قیل و قال هندی گفتن شاعران دست به کاری زد که ما امروز در اس ام اس هامان می کنیم. طرزی افشار:

تو را طرزیا صدهزار آفرین

 که طرز غریبی جدیدیده‌ای

طرزی در آن بلبشوی مذکور دست به تغییری عجیب در نحو فارسی می زند که شجاعتی عجیب می خواسته حتمن در آن روزگار. بیشترین تغییراتی که در اشعارش به نظر می رسد آوردن اسم به اضافه ی پسوند مصدر ساز ییدن بوده و بازی با این مصدر جدیدی که ساخته را پی می گرفته.

اکثر ساخت های این افعال بسیار ساده است. اما ساخت های پیچیده ای را هم می توان در ابیاتش دید که مغز آدم را می ایستاند از زیبایی:

در کنج خلوت است تماشای هر دو کون       

سیاح دهر بیهده می‌ سیر عالمد

قصدم از نگارش این نوشته تحلیل اشعار این شاعر گمنام نیست و هم تحلیل زبان. قصدم فقط این بود که این چند نفر که این جا را باز می کنند گاهی و می خوانند ببینند که طرزی افشار عجب خوب مریضی بوده :

 

 

تو پادشاه حسنی و من می‌گدایم‌ات                

دشنام می‌دهی و من از جان دعایم‌ات

می‌روشنی چو بدر ِ شب ِ دیگران و من        

هم‌چون هلال ِ یک شبه، می از برایم‌ات

در خود به تیغ ِ تیز، سر از تن جدایی‌ام        

دامن نمی ز دست ِ ارادت رهایم‌ات

در راه عشق ِ یار ِ وفادار، مال چیست        

گر جان کنی قبول، روان می‌فدایم‌ات

می‌قیمتم ببوسی از آن لعل ِ جنس ِ جان        

جانا مرو، اگرچه گران می‌بهایم‌ات

گر زان که دست‌بوس تو دست‌ام نمی‌دهد       

خوش دولتی‌ست بوسه که بر نقش ِ پایم‌ات

تا در بهای نان، ندهی جان، در اصفهان     

طرزی در این زمانه نمی‌کدخدایم‌ات

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در دیده‌ی من ای که بهی از ثقلینا                   

پر کرده‌ام از مهر تو جیب و بغلینا

(این مصرع خوانده نمی‌شود)              

من از غم و درد تو بحملم جملینا

هر لحظه به تختی بقعودم به ملوکم                

گر زان که در آغوش در آرم کفلینا

گر با تو کشم باده‌ی گلرنگ، نخوفم –

از محتسب و قاضی و دزد و دغلینا

بادام و عسل، قیمت از آن یافت که هستند         

چشمان تو بادام و لبان‌ات عسلینا

جز وصل تو مطلوب دل‌ام نیست نگارا              

گر دنیی و عقبی دهی‌ام،  فی المثلینا

از رفتن ِ زلفین تو و آمدن ِ خط                       

پیدایده در مملکت دل خللینا

گر دست تو بر گردن اغیار بطوقد                  

داریم چو رجلین تو نعم البدلینا

حیف است غزالی چو تو در دام دواکوز(؟)      

یعنی که عم و خال تو آن پخ سقلینا

جان‌ام به لب آمد زغم هجر تو جانا                   

وصل تو علاج ار نکند، وای علینا

خوش آن که درآیی ز در ِ طرزی ِ افشار          

از ذوق رخ‌ات رقصد و گوید یللینا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رفتند حریفان که بشادند، غمیدند

از دل به تو دادن به دل ِ خود ستمیدند

در مملکت ِ حسن، تو را پادشهیدند

بر جبهه‌ی ما، خط ّ ِ غلامی رقمیدند

نور ِ صمد از صورت ِ خوب‌ات چو عیانید

کفار ندانم به چه معنی صنمیدند

بر دیده‌ی ما خیل ِ غلامان تو، یک یک

تا زیرک و مقبول و مبارک قدمیدند

فریاد که فریاد فقیران نشنیدی

هر چند که بر خاک درت زیر و بمیدند

می‌یادم از آن روز که درباره‌ی عشاق

لطفیدی و از غصه، رقیبان ورمیدند

چون می‌گذرد نیک و بد عالم فانی

خوشحال کسانی که به نیکی علمیدند

چون مور، کمر بسته کریمان به ضیافت

مانند ملخ، جمله بخیلان شکمیدند

کیفیت عشق‌ات فقها را نبود یار

هر چند که در مدرسه‌ها کیف و کمیدند

هر طایفه طرزی، هنر خویش نمودند

دونان درمیدند و کریمان کرمیدند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بارها آمده آزرده ز طهران رفتم                   

نیست این بار چو هر بار، نمی‌طهرانم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 15:44  توسط تایماز عظیمی  | 

آن چه در پی می آید را شبی نوشته بودم که اعترافات مازیار بهاری در خبرگزاری فارس منتشر شده بود و هنوز این دادگاه های لعنتی رخ ننموده بودند به ما که حسابی کرخمان کنند. دیشب که از تلویزیون فارسی بی بی سی چند ثانیه از میز گرد با حجاریان را دیدم دردی هزار چندان قلبم را فشرد و بغضی بارها غمناک تر گلویم را به چنگ گرفت. و حالا تصمیم دارم آن نوشته ی آن شب را یادآور شوم:

 

قلبم درد می کند؛ نه، واقعن درد می کند. یعنی دردی که قفسه ی سینه ام را به قوه ای هر دم مضاعف می فشرد. در خانه ای ساکن و بی اتفاق در میان دار و درخت پناه آورده ام. تنها چیزی که دارم دسترسی نامحدودی است به اخبار از طریق اینترنت بی سرعتی که با بیشترین سرعت می تواند سایت خبرگزاری فارس را برایم باز کند.

لابد خیلی این اختفای کسل کننده از در بند بودن بهتر است اما همین آسودگی در مکمن امن و خیال کسانی که دارند زیر شکنجه ی جسمی و روحی خورد می شوند است که قلبم را این گونه واقعی به درد می آورد. مگر آدمی تا کجا یارای مقاومت دارد؟ شرلفت پیش بی شرافتی در هم می شکند؛ مگر آرمان از نفس کشیدن مهم تر است؟ نه، نیست! به خدا نیست! شرافت ما زنده می ماند و بی شرافتی این هرزگان را در مزبله هایشان به هنگام خواب با اشک های روانمان غرقه خواهد کرد. می دانم که روزی اشک شوق خواهم ریخت.

بگو که چه بگویم. هر چه بخواهی خواهم گفت. چه فرق می کند؟ من زنده می مانم و افکارم؛ من زنده می مانم و زبانم؛ من زنده می مانم و بغض هایم و تو را خبه خواهم کرد روزی با تمام غم های فروخورده ام. روزی تو پای میز محکمه اعتراف خواهی کرد. نه به نا حق نه برای سود کثیفت بل از بابت همه ی گناهانی که روا داشتی. بابت حقی که از من خوردی و من آن روز هم باز خواهم گریست اما نه چنان امروز.

نفرینت می کنم پسرعمو، که این سان داغ بر جان ما گذاشتی. مرگت را آرزو نخواهم کرد؛ نه من چونان توام که دم از مرگ بزنم و مرگ بیآفرینم ، نه تو حتی حق مردن داری! شرم بر من است اگر تو هم چونان آدمیان بمیری. برایت ذلت می خواهم، برایت خفت می خواهم، برایت نکبت می خواهم، برایتعمر دراز می خواهم انبوه از سخت ترین دردها. کاش محکمه حکمت دهد که تا به ابد بار درد بر دوش برکشی.

ناچار تو می میری؛ اما پسر عمو، آزادی از آن من است. آزادی، آزاد پر باز می کند و پرواز می کند. بالا می رود، بالا می رود بالا می رود. و از آن بالا ما را نظاره خواهد کرد. آن روز تو دیگر نیستی. آن روز تو گوشه ای منتظر مرگی در حالی که ما حتی تو را به یاد نخواهیم آورد تا قلبمان از نفرت خالی باشد. ما آنانیم که در اعتراض حتی مشتی گره نکردیم، صدایی سر ندادیم، کینه ای نورزیدیم. دستان ما نشان صلح و پیروزی داشت، صدایمان سکوت بود و فعلمان گل به دستان مزدور تو دادن اما تو گلوله بارانمان کردی. ننگ بر تو باد...آزادی سرود خواندنش گرفته پسر عمو، هنوز چندان بلند نیست آوازش. نمی شنوی؟ کوچک است... کوچکتر حتی از گلوگاه یکی پرنده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 15:44  توسط تایماز عظیمی  | 

در پست قبلی باب ۱۳ نامه ی اول به قرنطیان نوشته ی پولوس را عینن آوردم. کسی بی هیچ نام و نشان نظری گذاشت مبنی بر این که چه کار مزخرفی کردم و مگر می شود به چشم متنی دینی به این بیاض ننگریست و دلیل کوبنده ای آورد که قرآن تحریف شده و چطور من از کتاب مقدس می نویسم؟ و چه بسیار نیک بوده کارش که موجبات باز نگاشتن مرا فراهم آورد چرا که بسیار خواهان توضیحکی دادن درباره ی نگاهم به متون دینی (به خصوص عهد جدید) بودم.

به هر صورت و ترتیب هدف از نگاشتن این مسوده این است که می خواهم  بگویم که چرا باید به این متون از منظر دینی ننگریست (بحث من در این چند بند مرجوع می شود به صرف عهد جدید کتاب مقدس.):

 عهد جدید مجموعه ای است متشکل از 6 کتاب و 21 نامه که ما بین نیمه ی دوم قرن اول میلادی تا اواسط قرن دوم میلادی نگاشته شده است. پس از گذشت نزدیک به سه قرن از نگاشته شدن رسالات و کتب مذکور، در شورای سوم کارتاژ به سال 397 میلادی متون عهد جدید به صورت فعلی به تثبیت رسید. حال بحث این جاست که چنین متون پراکنده ای ادعای ثبوت تاریخی از بدو پیغامبری عیسی نیز نداشته اند.

اهمیت مسیحیت و عهد جدید در دو چیز است. اولن عهد جدید در اواسط دوران یونانی مأبی نوشته شده است. این امر سبب تاثیر عمیق خردگرایی در این کتاب می شود. ثانین جز خیل نه چندان کثیری از اندیشمندان قرون وسطی هیچ مسیحی متفکری قائل به الوهیت عهد جدید نمی شود بلکه عهد جدید را زاده ی اندیشه ی افرادی می دانند که آن افراد خصوصیات وحیانی داشته اند. این که رسولان اولی (اعم از حواری و غیر حواری) مخاطب وحی بوده اند عقیده ای است که عبرانیان متعصب مسیحی آن را باب کردند. اما نهایتن این اندیشه پایدار نبود و تفکر زمینی نگر کتب مقدس اندک اندک بر دیگر خوانش ها غلبه یافت و عملن در دوره ی نهضت اصلاح دینی کاملن فراگیر شد.

در نتیجه عهد جدید متنی زمینی است با دیدگاهی خدای خواهانه. یعنی نویسنده خود معترف است به این که نوشته هایش از ذهن خویش تراوش یافته اما در ساختار نوشته هایش بسیار الهی نگر است. و بر این طریق اگر رویم تا میانه ی راه دینی ننگریستن به این متون را پیموده ایم.

می ماند بحث الوهیت نگرانه ی نویسندگان عهد جدید. با رجوع به متن رسالات و مکاتبات این مجموعه عملن می بینیم که دستمان بسته است برای هرگونه دینی ننگریستن. این جاست که رجوع می کنیم به چندین اصل:

اولن در بالا اشاره کردم به نگاشته شدن این کتب و رسالات در عصر یونانی مأبی. این امر در کنار این که ما قائل به این هستیم که این متون را ۸ ذهن کاملن زمینی نوشته است منتج به این نتیجه می شود که ما از بند ظواهر فریشتگان و معجزات بگذریم و تبیین یونانی مأبانه ی سنت پولوسی را از ایمان بخوانیم و ساختار کلی مذهبی را بشناسیم که خردورزی عصرجدید و از پی آن دوران روشنگری مرهون شکل گیری و شکل دهی آن است.

ثانین بحث اخلاق به میان می آید. عملن با نظر هر آن که می گوید اخلاق به مثابه ی دین است مخالفم اما بی شک هر عقل سلیمی می پذیرد که علت غایی هر دینی ترویج اخلاقیات است. دین مبلغ نیکی است (فارغ از این که در همه ی ادیان پس از پیغمبران اصحاب معابد از دین چه استفاده های شریرانه ای کرده اند). با نظر به مقوله ی اخلاق و اخلاقیات خوانش ما از کتابی چون عهد جدید تغییری اساسی را توانا می شود. حالا ما با مجموعه ای از مزخرفات افسانه گون سر و کار نداریم چه از پس این افسون ها و افسانه ها اخلاقیات عمیقی نهفته است که حتی اگر برای ما قابل قبول نباشد لااقل ارزش کندوکاو دارند.

ثالثن کتب مقدسه و به خصوص عهد جدید از بار ادبی غریبی برخوردارند. گوییا شعر در برابر توست. احساسات بارها تحریک می شود و این تحریکات گاهی تا مرز خطرناک ایمان پیشت می برد. این لذت خواندن متنی ادیبانه است که نویسنده اش با سادگی کمیابی آن را به نگارش درآورده. این جا عهد جدید شبیه می شود به تئوگونی اثر هزیود.

روده زیاد دراز کردم اما مخلص این که با نظر به شرایط فوق راحت می توان عهد جدید را متنی مذهبی ندانست. نگاه به ظاهر کلمات این مجموعه شاید هر آن کس که متعصبانه ضد دین است را به گفتن سخنان حتی تمسخر آمیز وادارد اما چنین تعصبی هیچ کم ندارد از تعصب آنان که به نام مسیح بر صلیب زجر کشیده آدم می سوزاندند و اینان که به نام مهدی مجهول زمین و زمان می سوزانند.  

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:33  توسط تایماز عظیمی  | 

شاید بشود که به چشم متنی دینی نگاهش نکنی:

(۱)آن گاه که به زبان آدمیان و فرشتگان سخن می گویم، اگر عاری از محبت باشم، چیزی نیستم جز مفرغی که به صدا در می آید یا سنجی که بانگ آن طنین انداز می شود. (۲) آن گاه که عطای نبوت را دارم و از جمله ی اسرار و سراپای علم آگاهم، آن گاه که کمال ایمان را دارم، ایمانی که کوهساران را جابجا می شازد، اگر عاری از محبت باشم، هیچم.(۳)آن گاه که تمامی اموال خویش را صدقه می دهم، آن گاه که پیکر خود را به شعله های آتش می سپارم، اگر عاری از محبت باشم، این ها مرا به کاری نمی آید.

(۴)محبت بردبار است؛ محبت آماده ی خدمت است؛ رشک نمی ورزد؛ محبت فخر نمی فروشد؛(۵) هیچ کار ناشایستی نمی کند، نفع خویش را نمی جوید، به خشم نمی آید، به بدی اعتنا نمی کند؛(۶) از ستمگری شادمان نمی شود، لیک از راستی مسرور می گردد.(۷) همه چیز را عذر می نهد، همه چیز را باور می کند، به همه چیز امید می بندد، همه چیز را تاب می آورد.

(۸)محبت هرگز زوال نمی پذیرد. نبوت ها از میان خواهد رفت. زبان ها خاموشی خواهد گرفت. علم از میان خواهد رفت.(۹) چرا که علم ما ناقص است و نبوت ما نیز ناقص است. (۱۰) لیک چون آنچه کامل است بیاید، آن چه ناقص است از میان خواهد رفت.(۱۱) آن گاه که کودک بودم، کودکانه سخن می گفتم، کودکانه می اندیشیدم، کودکانه دلیل می آوردم؛ چون مرد شدم، آن چه کودکانه بود کنار نهادم(۱۲) چرا که این زمان معماگونه در اینه می بینم، لیک آنگاه روی در روی خواهیم دید. این زمان مرا شناختی ناقص است؛ لیک آن گاه بدان سان خواهم شناخت که شناخته شده ام.

(۱۳) پس اکنون این سه چیز باقی می ماند: ایمان و امید و محبت، لیک بزرگ ترین آن ها محبت است.

 

(ترجمه ی پیروز سیار. نشر نی)

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:49  توسط تایماز عظیمی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 16:52  توسط تایماز عظیمی  | 

بسمه تعالی

ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

                                       من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

ملت غیور ایران، دانشجویان و استادان دانشگاه ها

متاسفانه شرایط کشور به دلیل نابخردی مسئولان به جایی رسیده است که دانشجویان و مردم معترض، در خیابان ها به رگبار گلوله بسته می شوند و مأموران نامعذور، حتی تاب شنیدن صدای مسکوت اعتراض مردم را ندارند و با چوب و چماق و گاز اشک آور به آنان حمله می کنند و صدا و سیما، در نهایت وقاحت و بی شرمی، مردم معترض را اراذل و اوباش می خواند و آنان را فریب خوردگان استکبار می داند.

اینک که بانگ الله اکبر از بام سرای کشور بلند است،اینک که صدای اعتراض ملت توسط رسانه ی ملی عربده ی اراذل خوانده می شود، اینک که اعتراض مدنی را با چماق پاسخ می دهند، اینک که خشاب اسلحه هایشان پر از گلوله هایی است که مردم را نشانه خواهند گرفت، بر هر انسانی، اعم از مسلمان و غیرمسلمان واجب است که در مقابل ظلم بایستد و فریاد برآورد.

مردم شریف ایران، امروز هموطنان شما، تحت حمله عده ای تمامیت طلب قرار گرفته اند. اگر اسلام شرط باشد که علی (ع) چنین می گوید: "من سمع رجلاً ینادییا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم." (گر کسی بانگ مردی را بشنود که فریاد می زند«ای مسلمانان به فریادم رسید!» و پاسخی به او ندهد مسلمان نیست.

و اگر انسانیت شرط باشدچ کدام انسانی می تواند حملات ددمنشانه ی لباس شخصی ها و گارد و... را ببیند و چشم ببندد؟

ما دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی، به مسئولان کشور هشدار می دهیم هر گلوله ای که از سوی ماموران به سمت مردم شلیک شود تیری است به سمت آبرو و اعتبار و مشروعیت نظام و هر ضربه ای که چماقداران به مردم می زنند، تیشه ای است به ریشه ی نظام جمهوری اسلامی.

ما تا آخرین نفس ایستاده ایم و از خواسته های مشروع و قانونی خود کوتاه نخواهیم آمد.

سگ رامی شده ایم، گرگ هاری باید.

 

                                                                                دانشجویان دانشکده ادبیات و زبان های خارجی

                                                                                                 دانشگاه علامه طباطبایی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 19:11  توسط تایماز عظیمی  | 

من از تفرقه ترسانم.

این روزها در خیابان ها حامیان شیخ اصلاحات مشغول زدن رای حامیان میرحسین موسوی اند. اینان هرگز نمی خواهند بپذیرند که باید آنانی را متقاعد کنند که نمی خواهند رای بدهند. این فعل، فعل غم انگیزی است.

با کروات هاشان به خیابان می آیند و موسوی را فاشیست می خوانند. ما را فالانژ می دانند. ما را حزب اللهی قلمداد می کنند. به ما توهین روا می دارند و همه جا جار می زنند که ما از حامیان میرحسین کتک خوردیم.

ستاد شهروند آزاد - کمپین حمایت از کروبی - پر است از جوانان پر شوری که همگی چند روزی را در زندان گذرانده اند. همگی در ادامه ی تحصیل معلقند و این را بهانه ای می دانند بر محق بودن خود و سروری خود بر عقیده ی ملت. اینان مردم را کم شعور می شمارند و می خواهند بر اینان دموکراسی را به زور حاکم کنند. میان مشتی مردم دین مدار و قرآن باور خود را لاییک معرفی می کنند و انتظار رای جمع کردن دارند و وقتی با بی اقبالی مواجه می شوند دست به تخریب می زنند. تخریب! این جاست که قلب من به درد می آید:

- اگر می خواهید به میرحسین رای بدهید به همین احمدی نژاد رای بدهید بهتر است.

- میرحسین و هوادارنش می خواهند باز شرایط دهه ی شصت را حاکم کنند.

- طرفداران میرحسین فالانژند.

- میرحسین پول تبلیغات خود را از خزانه ی دولت تامین می کند.

- میرحسین می خواهد اقتصاد کوپنی را احیا کند.

و...

چه سود از این همه عداوت؟ اگر با مردمید لااقل مثل مردم شوید. با زبان آن ها حرف بزنید. این همه از موضع بالا حرف زدن را کنار بگذارید. من نمی خواهم از منظر روزنامه نگاران با شما حرف بزنم. من فقط می خواهم که روزی دیگر بتوانید میان مردم دم از دموکراسی بزنید.

این جماعت اصلاح طلب تندرو هیچشان مهم نیست موضع ما که می گوییم فقط احمدی نژاد نباشد. امروز از زبان بزرگانشان شنیدم که اینان فقط قصدشان این است که کروبی رییس جمهور شود و من این موضعشان را تحسین می کنم. اگر حزبند باید موضع مشخص داشته باشند و حزبی عمل کنند. این موضع حزب است و همه ی اعضا و حامیان پیرو آن. اما در این مورد نقد من دقیقن متوجه حزب اعتماد ملی است نه حامیانش. اگر الیوم من رای می دهم نه برای سرکار آمدن دولتی ایده آل است که - هیچ کدام ایده آل نخواهند بود ـ که برای رد احمدی نژاد و پشت کردن به بی سوادی دولت اوست.

اگر حرف های این آقا عملی شود باید جمهوری اسلامی را از بیخ و بن کنده فرض کرد و این امر خود سازنده ی سد بزرگی است پیش روی کروبی و گروهش؛ این اشتباهی است که پیش از این هم کرده ایم. حمایت من از موسوی حمایت از روند کند و پله پله ای است که منجر به اصلاح بنیادی می شود. به حامیان کروبی احترام فراوانم را می فرستم که این همه تشکیلاتی و حزبی حرکت می کنند اما گوشزد می کنم که محکومند به شکست. اگر اصلاحات بنیادی نباشد به بادی فروخواهد ریخت. اصلاح کند و از درون اصولگرایی را ارجح بر هر تندروی می دانم.

جماعت حامی شیخ گویا می خواهند اگر انتخابات به دور دوم کشید ـ و تنها موسوی و احمدی نژاد در رقابت ماندند ـ به موسوی رای ندهند و این را تصمیم حزبی خود قلمداد می کنند. من می گویم دمتان گرم که برایتان هیچ مهم نیست جز روی کار آمدن رییستان اما از رییس شما مهم تر این ملتند که دیگر همه چیزشان را آماده کرده اند برای سقوط آزاد!

رای بدهید حق دارید رای ندهید هم حق دارید اما لااقل اندکی با مردم باشید که اگر روزی به هر نحوی در جایگاهی قرار گرفتید بتوانید در چشم این جماعت نگاهکی بیندازید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 2:53  توسط تایماز عظیمی  |