هرگز به میهنم فکر نکرده ام. مرزها٬اسم ها و بسیاری چیزهای دیگر که ریشه ی تبعیض و جبر جغرافیایی است حالم را به هم می زند. هیچ وقت دلم نمی خواست که ایران به معنای ایران بودنش برایم مهم باشد. ناسیونالیسم لااقل در ایران ترادف محض با سلطنت طلبی و تفکرات مشتق از آن دارد. هیچ اندیشه ای هم ـ از نظر من ـ خالطورتر از اندیشه های ارتجاعی سلطنتی آن هم از نوع ایرانی اش نیست. من هرگز نمی توانم حس خاصی نسبت به کوروش داشته باشم. هرگز نمی توانم به زرتشت ببالم و یا نشانی از فروهر به هر گوری بیاویزم. من نه به کوروش مفتخرم٬ نه اندیشه های زرتشت را بزرگ می دارم و نه نام ایران غرورم را بر می انگیزد. این خاک هیچ حسی به من نمی دهد. دلیلش را واقعا نمی دانم...
چند روز پیش با رفیق عزیزی مشغول گفتگو بودیم. این رفیق ما در هر چیز پی جامعه شناسی است. ادبیات و فلسفه و تاریخ و کوفت و زهرمار را کاری ندارد. برایش مهم این است که همه ی این ها زاده ی یک پروسه ی اجتماعی است. با هم حرف می زدیم در مورد آنچه بر این خاک گذشته. آن شب حال من بد شد! اولین بار بود که به این وطن اندیشیدم. به این که چقدر غمگین است گذشته ی این سرزمین. و هر چه به این غم می نگریستم می دیدم که اندوه این خاک در برابر حقارتش هیچ است. ما هیچ نداریم و از آغاز نیز نداشته ایم...
بسیارند کسانی که به ایرانی بودن خود عمیقا مفتخرند. کسانی که ایران را مایه ی غرور می دانند. تاریخ هفت هزار ساله را بزرگ و گرامی می دارند و همه جا با سری افراشته از ایران سخن می گویند. بیش تر این آدم ها در حد وحشتناکی تهوع آورند! تعصب ناسیونالیستی این طایفه به گونه ای احمقانه پر از جهل است. آن ها نمی دانند که غیرت چه چیز را دارند!آیا یک بار به تاریخ نگاه انداخته اند؟یا تنها دم از تاریخ پر بار می زنند؟آیا می دانند به چه می بالند؟ والله اگر بدانند این بالیدن را ادامه دادن نتوانند!
کوروش کبیر! مردی که لوح حقوق نگاشت! مردی که بردگان یهودی را آزاد ساخت.مردی که خیلی نکشت! ـ هرچند همه ی این ها تصویر ایرانی از کوروش است ـ ... باز هم با وجود این تصویر نیک چه سود برای ما از داشتن یک مرد بزرگ در تاریخمان؟ ما قبل از کوروش چه بودیم؟ بعد از او چه شدیم؟ کوروش چه کرد جز فتح اقالیمی که به یک نسیم به چخت عظمی رفتند؟ ما ملت ایرانیم با تاریخی که می دانیم سراسر تحقیر شدن بوده است.
من به عنوان یک ایرانی در تاریخم چیزی نمی بینم که به آن ببالم.ما را کشتند٬ بر سرمان کوفتند٬ تحقیرمان کردند و ما تنها برای بقاء٬ هیچ نگفتیم. ایرانی بودن من نشانه ی پستی من برای زنده ماندن است. خفیف زندگی کرده ایم! چرا باید ببالم به این نام؟ ایرانی ام و از این عنوان فرار نمی کنم اما هرگز بدان مفتخر نیستم.