ما نبودیم آن مردمان خوب
ما ملت خوبی نبودیم.ما مهمان نواز نبودیم. ما خون گرم نبودیم و بیهوده همه جا داد می زنیم که مردمانی خوش رو و مهمان دوستیم. ما مهمان کشیم و نه نژاد پرست که هم نژاد کشیم. ما ندیدیم رنجی را که برده بودند افاغنه.ما باز بیش رنج دادیم. غربت را غریب تر کردیم برایشان و مجرمشان خواندیم. هر چه هست این است حدیث کردار ما به میهمانانی که از خون و استخوان ما بودند. که هم زبان ما بودند.
خونشان را مکیدیم به کمترین پولی. همه برج هامان را افراشته کردیم بر فراز شهرها و بعد یک روز صبح بیدار شدیم و گفتیم دیگر بس است به آن است که خارج شوند این اجانب... و اخراجشان کردیم از سرزمینمان... از خراسانمان که مال هر که نباشد برای آن دری زبانان هست!
مجرم آنان بودند... خلاف کار آنان بودند... دون آنان بودند... کارگر آنان بودند... رخت شور و نوکر و کلفت آنان بودند... افغانی آنان بودند که حالا بچه ها در حیاط مدرسه برای تحقیر به هم می گویند افغانی...
ما حق نداشتیم که دیگری را این گونه حقیر کنیم... ما نبودیم آن مردمان خوب ایرانی که می گوییم