این روزها هر از چندی لغتی جدید به دایره ی لغات ما افزوده می شود. این واژگان در بسیاری موارد بسیار خوش ساخت و خوش آوا هستند و در بسیاری موارد هم نه. اما در تمامی این موارد می توان نو ساخته بودن و نه ریشه دار بودنشان را حدس زد. به خصوص پس از ورود فرهنگ اس ام اسی در زبان ما ساخت این گونه واژه ها بسیار سرعت گرفت.
اکثر ابداعات اخیر ما در زبان (زبان عمدتن اس ام اسی) معطوف به افعال بوده اند. با گرفتن اسم و افزودن پسوند و پیشوند های فعل ساز افعالی را می سازیم که تا به امروز صرفن با افزودن "کردن"، "گرفتن" ،"دادن"، "گزاردن" و ... آن ها را به صورت فعل در می آوردیم. برای مثال این روها به هم اس ام اس می زنیم که: "بتل" یا "زنگم کن" یا "می خبرمت".
این پدیده صرفن در ادبیات عامیانه ی تکنولوژیک ما جای ندارد بلکه به ادبیات جدی تر نیز راه یافته و تا دلتان بخواهد این شیوه با رویه ای انگار کن نوگرا و روشنفکرانه در غزل های پست مدرن یافت می شود. و نه فقط در غزل های پست مدرن که در اشعار نا موزون و نه مقفا نیز هم. و نه آن جا فقط در فعل که حتی در حروف ربط هم دیده می شود این باز تولید زبان.
همه ی این ها را ننوشتم که راجع به این پدیده سخن بگویم. حرف من جای دیگری است. جایی نزدیک به دویست و پنجاه سال پیش. در اواسط قرن یازدهم. در دربار شاه عباس دوم. من از کسی حرف می زنم که در قیل و قال هندی گفتن شاعران دست به کاری زد که ما امروز در اس ام اس هامان می کنیم. طرزی افشار:
تو را طرزیا صدهزار آفرین
که طرز غریبی جدیدیدهای
طرزی در آن بلبشوی مذکور دست به تغییری عجیب در نحو فارسی می زند که شجاعتی عجیب می خواسته حتمن در آن روزگار. بیشترین تغییراتی که در اشعارش به نظر می رسد آوردن اسم به اضافه ی پسوند مصدر ساز ییدن بوده و بازی با این مصدر جدیدی که ساخته را پی می گرفته.
اکثر ساخت های این افعال بسیار ساده است. اما ساخت های پیچیده ای را هم می توان در ابیاتش دید که مغز آدم را می ایستاند از زیبایی:
در کنج خلوت است تماشای هر دو کون
سیاح دهر بیهده می سیر عالمد
قصدم از نگارش این نوشته تحلیل اشعار این شاعر گمنام نیست و هم تحلیل زبان. قصدم فقط این بود که این چند نفر که این جا را باز می کنند گاهی و می خوانند ببینند که طرزی افشار عجب خوب مریضی بوده :
تو پادشاه حسنی و من میگدایمات
دشنام میدهی و من از جان دعایمات
میروشنی چو بدر ِ شب ِ دیگران و من
همچون هلال ِ یک شبه، می از برایمات
در خود به تیغ ِ تیز، سر از تن جداییام
دامن نمی ز دست ِ ارادت رهایمات
در راه عشق ِ یار ِ وفادار، مال چیست
گر جان کنی قبول، روان میفدایمات
میقیمتم ببوسی از آن لعل ِ جنس ِ جان
جانا مرو، اگرچه گران میبهایمات
گر زان که دستبوس تو دستام نمیدهد
خوش دولتیست بوسه که بر نقش ِ پایمات
تا در بهای نان، ندهی جان، در اصفهان
طرزی در این زمانه نمیکدخدایمات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در دیدهی من ای که بهی از ثقلینا
پر کردهام از مهر تو جیب و بغلینا
(این مصرع خوانده نمیشود)
من از غم و درد تو بحملم جملینا
هر لحظه به تختی بقعودم به ملوکم
گر زان که در آغوش در آرم کفلینا
گر با تو کشم بادهی گلرنگ، نخوفم –
از محتسب و قاضی و دزد و دغلینا
بادام و عسل، قیمت از آن یافت که هستند
چشمان تو بادام و لبانات عسلینا
جز وصل تو مطلوب دلام نیست نگارا
گر دنیی و عقبی دهیام، فی المثلینا
از رفتن ِ زلفین تو و آمدن ِ خط
پیدایده در مملکت دل خللینا
گر دست تو بر گردن اغیار بطوقد
داریم چو رجلین تو نعم البدلینا
حیف است غزالی چو تو در دام دواکوز(؟)
یعنی که عم و خال تو آن پخ سقلینا
جانام به لب آمد زغم هجر تو جانا
وصل تو علاج ار نکند، وای علینا
خوش آن که درآیی ز در ِ طرزی ِ افشار
از ذوق رخات رقصد و گوید یللینا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفتند حریفان که بشادند، غمیدند
از دل به تو دادن به دل ِ خود ستمیدند
در مملکت ِ حسن، تو را پادشهیدند
بر جبههی ما، خط ّ ِ غلامی رقمیدند
نور ِ صمد از صورت ِ خوبات چو عیانید
کفار ندانم به چه معنی صنمیدند
بر دیدهی ما خیل ِ غلامان تو، یک یک
تا زیرک و مقبول و مبارک قدمیدند
فریاد که فریاد فقیران نشنیدی
هر چند که بر خاک درت زیر و بمیدند
مییادم از آن روز که دربارهی عشاق
لطفیدی و از غصه، رقیبان ورمیدند
چون میگذرد نیک و بد عالم فانی
خوشحال کسانی که به نیکی علمیدند
چون مور، کمر بسته کریمان به ضیافت
مانند ملخ، جمله بخیلان شکمیدند
کیفیت عشقات فقها را نبود یار
هر چند که در مدرسهها کیف و کمیدند
هر طایفه طرزی، هنر خویش نمودند
دونان درمیدند و کریمان کرمیدند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بارها آمده آزرده ز طهران رفتم
نیست این بار چو هر بار، نمیطهرانم