آن چه می خواهم بیاورم ترجمه ی ترانه ای است از یان تیرسن موزیسین کبیر و حدودن جوان فرانسوی که موسیقی اش دیوانه می کند. این شعر هم به سان همان نوا در هم می کوبد هر شنونده را لااقل زمانی که با موسیقی همراه است. اما از آن برتر وصف حالی است که انگار می کند شاعر. حالی که فکر نمی کنم این روزها بر هیچ کدام ما پوشیده باشد. حال تحمل تنهایی حتی وقتی دوستان قدیمی دورت را گرفته اند. حال کسالت حتی وقتی شب ها جایی برای کسل نبودن هست. حال تک افتادن در میان همه تک های بسیار. حال سکوت و باز حال تنهایی... تنهایی... تنهایی.. تنهایی عریان.

آنقدر همه چیز عادی است در این شعر که شاید اگر به گفته در آید کسلت کند اما همه چیز همین است و جز این نیست. کافی است یک بار موسیقی را بشنوی تا ببینی همه چیز همین است و جز این نیست.

(می شود این جا شنیدش)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رنگ باخته

 

به هر روی می توانم بیازمایم

هر چیز دایره گون را

که راه می برد به هیچ کجا و من خسته ام حالا.

 

به هر روی، رویم را باخته ام؛

وقارم را، ظاهرم را؛

همه چیز از دست شده

و من خسته ام حالا.

 

اما نترس!

شغل خوبی می یابم و بر سر کار خواهم رفت

هر روز، سوار بر دوچرخه ی کهنه ام که عاشقش بودی.

 

تل می کنم کتاب های ناخوانده را زیر تختم

و فکر می کنم هرگز بازنخوانمشان دیگر. 

 

تمرکزی در کار نیست؛

فقط یک برآشفتگی سفید

همه جا دورم را گرفته.

می دانی؟ من خسته ام حالا.

 

اما نگران نباش

بیشتر اوقات می روم به شام ها و ضیافت ها

با چند دوست قدیمی که مراقبم هستند

به خانه ام باز می گردانند و می مانند.

 

طبقات رنگ باخته، دیوارهای رنگ باخته.

تنها غیاب در کنارم است.

هیچ چیز دور من نیست جز سکوت.

 

آپارتمان رنگ باخته، زندگی رنگ باخته

تنها غیاب در کنارم است.

هیچ چیز دور من نیست جز سکوت.

 

گه گاه پی اتفاقی می گردم؛

یا چیزی برای به خاطر آوردن؛

اما به دست نمی آید هیچ در ذهنم.

 

گه گاه پنجره ها را باز می کنم

و گوش می دهم راه رفتن مردم را در خیابان های آن پایین.

آن بیرون زندگیکی هست.

 

اما نترس!

شغل خوبی می یابم و بر سر کار خواهم رفت

هر روز، سوار بر دوچرخه ی کهنه ام که عاشقش بودی.

 

به هر روی می توانم بیازمایم

هر چیز دایره گون را

که راه می برد به هیچ کجا و من خسته ام حالا.

 

به هر روی، رویم را باخته ام؛

وقارم را، ظاهرم را؛

همه چیز از دست شده

و من خسته ام حالا.

 

اما نگران نباش

بیشتر اوقات می روم به شام ها و ضیافت ها

با چند دوست قدیمی که مراقبم هستند

به خانه ام باز می گردانند و می مانند.

 

طبقات رنگ باخته، دیوارهای رنگ باخته.

تنها غیاب در کنارم است.

هیچ چیز دور من نیست جز سکوت.

 

آپارتمان رنگ باخته، زندگی رنگ باخته

تنها غیاب در کنارم است.

هیچ چیز دور من نیست جز سکوت.