در این ذهن که چیزی نمی گذرد برای نگاشتن . اگر هم می گذرد انقدر دشواری دارد نوشتنش که ممکن است چند وقتی طول بکشد. در این میان باید از حضور کسانی که نظرات بحث برانگیز می گذارند تقدیر شود چرا که موجبات حرف بر دهان ما آمدن را فراهم می آورند. پست قبلی صرفا برای چیزی گفتن بود هرچند که مقوله ای بسیار قابل بحث را در آن بیان کردم بی هیچ پرداختی اما "حالا یکی" آمد چند خطی اراجیف نوشت برایمان که اگر پاسخی ندهم شاید سخنانش درست و (حتی) منطقی جلوه کند...

عجب پس تایماز عظیمی که می گن تویی ، مردیم از بس شنیدیم اسمت رو . شعر رویای خیست چیز خاصی نداشت ، براهنی قبلا از این بازی های واژگان ساخت انجام داده ، اروتیزمت هم رنگ می بازه دربرابر اروتیزم شعر پسا فرویدی فرانسه ، یا حتی مزخرفات علی عبدالرضایی ... در نتیجه شعرت چیز خاصی نداشت .
پست آخرت اما ... نه تنها افغانی که تمامی خرده فرهنگ ها تو ایران زیر فشار جریان نئولیبرالی آمریکایی و فرهنگ مک دونالدی که امثال وی او ای و شهروند امروز رواجش می دن دارن نابود می شوند . از سمت دیگه کارگری در ایران کار دونی است و کارگر در نظام نشانه تبدیل به فحش می شود . البته این هم بامزه است ، به قول آدرنو بورژوا های اخته شده که به خودآگاهی از نابرابری های اجتماعی می رسن سعی می کنن با ابزار های خودشون به دفاع از طبقه کارگر بپردازند ، غافل از این که خودشون بیشتر دارن استعمار می شوند . حالا شما هم به عنوان یک شهرک غربی دقیقا جزو آدم هایی می شی که آدورنو صحبتشون رو می کنه ... نه ؟

در رابطه با بند اول انتقادات سازنده ی ایشان واقعن دفاع خاصی ندارم. می دانم که براهنی و به از براهنی بازی های کلامی بسیار زیباتر از این کرده اند و قصد برتر از پسافرویدی ها اروتیک نوشتن هم ندارم و اصولا هیچ قصد برتری از هیچ سلفی را هرگز نداشته ام... این جناب که لطف فرموده به این دلایل شعر مرا فاقد هیچ ارزش خوانده اند اول بهتر است بفهمند که شعر وسیله ی نو آوری نیست... شعر ابزار به رخ کشیدن فن و امثاله نیست. شعر باریکه ای است شاید برای بیان همچون هر شیوه ی بیان دیگری. شعر هنر است نه عرصه ی قد برافراشتن ها. این "حالا یکی" عزیز اما اول باید یاد بگیرد نقد با خصومت فرق دارد.

بند ثانی اما بیش از این ها جای بحث دارد:

۱ ـ باید بدانیم آقا یا خانم منتقد ما تا حدودی مشکل عمیق شخصیتی دارند چرا که اصولن هر چیزی را که مخالف نظر نامشخص ایشان است از پایه و اساس به طرزی موهن مردود می دانند. قضاوت بی حد و حصر ایشان از  اندیشه ای اساسی و مشخص چون نئو لیبرالیسم گرفته تا رسانه هایی بی اهمیت چون VOA و شهروند امروز را اساسن متهم می کند و هیچ جای شکی را باقی نمی گذارد. اصولن با چنین افرادی رو به رو نشدن بهتر است.

۲ ـ استفاده از اسم های دهن پرکن اصلن کار سختی نیست. از سویی استفاده از چنین اسم ها و اصطلاحاتی وسیله ی خوبی است برای آدم هایی که چندان فهم و درکی از هیچ چیز ندارند تا دیگران در وهله ی اول احساس کنند که آنان افراد باشعوری هستند. لیک تنها کسانی ماجرا را از اول می فهمند که ببینند دیگری از این اسم ها و اصضلاحات چگونه استفاده می کند. آدورنو این روزها وارد حیطه ی مد شده و حالا راجع به او  همان اتفاقی دارد می افتد که چند سال پیش راجع به نیچه افتاد. پدیده ی عامی شدن یک فیلسوف در ایران و همه گیر شدن مطالعه ی سطحی اندیشه هایش هیچ نتیجه ای نخواهد داشت جز متعفن شدن فضای پیرامون آن فیلسوف. امثال این جناب "حالا یکی" دقیقن فاعلان این روند متعفن کردنند. متاسفم آقای فرهادپور و حواریونه... شما اندیشه را به دست احمقانی سپردید تا به آن برینند.

۳ ـ  من هرکس که هستم و در هر جا که زندگی می کنم صرفن به شخص خودم مربوط است. خیالم راحت است که ابلهانی چون این "حالا یکی" را پیرامون خودم حس نمی کنم و در آسایش خیال به اراجیف گفتن می پردازم. عقده ای شدن یکی از طبیعی ترین اتفاقات برای عامه ی مردم ایران است. پس نباید از برخورد پر عقده ی این آدم شکایتی داشت. صرفن می خواهم که این فرد یا انرژی خود را روی آموختن بگذارد یا لااقل به یک روانشناس ساده مراجعه کند تا عقده هایش بر طرف شود...

من شاعر نیستم می دان... شهرک غرب زندگی می کنم مشکلی هم ندارم... اما دست کم هرگز بی خرد نقد نمی کنم و بی سواد حرف نمی زنم... توهین که بماند!