۱ ـ برای تو می نویسم پسرعمو. برایت می نویسم که افتضاح کردی و دیگر راه گریزی نداری. نه جوانکان تازه بالغ فداییت می توانند روی افتضاحت ماله بکشند و نه مقامات رده بالای دور و ورت. چه خواسته باشی و چه نه فداییانت در ظهر عاشورا خون ریخته اند و از تو یزیدی بس یزیدتر از ابن معاویه ساخته اند. فکر کردی که مردم را با ضرب ماشین ها بکشی و به پرتاب از بلندی ها حذف کنی اما تو خرفت شده ای پسرعمو؛ پیش از تو تمام خودکامگان این راه ها را آزموده اند و همه این ها بر مردم معلوم است. پسرعمو تو در ظهر عاشورا سید آل رسول را کشته ای، پسرعمویمان را کشته ای و هیچت راه فراری نیست. حالا انصاف بده کدام ما سبز اموی است؟... فداییان سیه روی و سیه پوش تو روی ابن زیاد را در درگاه خداوند سپید کردند. تو و همه ی فداییانت همه چیز را باختید.

۲ ـ مرا دیگر هیچ حرفی نیست با این جماعتی که خود را به دروغ بسیجی می نامند. اینان قاتلانند که در ظهر عاشورا به خون می کشند برادری را. دیگر نمی آلایم دیدگانم را به منظر کریه این سیه رویان و کوته قامتان. نگاهشان نخواهم کرد تا نبینم که برادری از ریختن خون برادرش در شرم نیست. گوشهایم را می گیرم تا نشنوم که بی شرفی می گوید: "بزنش! جونم!". فرهنگ لات ها و اوباش است در واژگان این بسیجیان دروغین و چه جا امن تر از بسیج برای این قماش؟ ننگ بر شما اوباش و جانیان که نام بسیج را آلودید. شما بسیجی نیست شما فداییان یک جانی تر از خودید.

۳ - و حرف اصلی ام: زنده باد صلح؛ زنده باد آزادی؛ زنده باد بخشایش؛ زنده باد آرامش؛ زنده باد زندگی؛ ما آن مردمانیم که میرحسین را پشت سر خود داریم. پشتیبان ما آن سید خندانی است که هر لبخندش امیدی تازه در رگ هایمان است. ما آنانیم که بیزاریم از هر چه خشونت است. ما آنانیم که اگر دشمنی به سویمان بیاید با آغوش باز پذیرایش می شویم. باز هم می گویم ما از خشونت بیزاریم. میر ما گفت که خشم مرکبی است که سوارش را به زمین می زند. می دانم که پیش روی سگ صفتان آرام ماندن سخت است اما برادرانم، خواهرانم، رفقای من ما را چه شده است که این سان خشونت به خرج می دهیم؟ آن همه صلح جوییمان را خودکامگان کوته قامت ذبح کردند و حالا که ما این سان خشن بر آن ها تاخته ایم بر ما خواهند خندید. می دانم که دیروز با این خشونت عقبشان نشاندیم. می دانم که از مسالمت ما همیشه سوءاستفاده کردند اما رفقای من ما چون آنان درنده خو نیستیم. نگذاریم که پسرعموی درنده خوی من و سگانش ما را شبیه خود کنند. راه خشونت راهی است که سریع به نتیجه می رسد اما نتیجه اش هرگز دموکراسی نخواهد بود. ما نمی خواهیم حکومتی را براندازیم. ما با فریاد اصلاحات آمدیم و با اصلاحات در دستمان برخواهیم گشت. خشونت راه اصلاحات نیست. خشونت را بگذاریم برای همان سگ صفتانی که ما را دیروز کشتند. کاظمین الغیظ باشیم و عافین عن الناس که خدایمان نیک کرداران را دوست دار است.

من، فرزند میرحسین موسوی، امروز عزادارترم از همه تاریخ.